بی تو ابری شده هوای دلم
کلیه شعر های این سایت سروده ی خودم بوده و استفاده از آنها فقط در صورت ذکر ماخذ مجاز می باشد.
صد سوال بی جواب ای ستاره های ناگهان قشنگ ، پس چرا به سمت ما نمی وزید ؟ شب فرا رسیده پیش پایتان ، پس چرا به داد ما نمی رسید ؟ ماه اخم کرده رفته پشت ابر، راه شیری ا ز ستاره خالی است باد کشته شعله ی اجاق را ، پس چرا ز جای خود نمی جهید ؟ زندگی گرفته رنگ تیرگی ، روز رفته زین د یار بی فروغ آه هم نما نده در بسا طمان ، وقعی ار چه گوئیا نمی نهید ای فروغ مهر بی دریغ عشق ، رخت بسته ای چرا زجان ما ؟ ای پرنده های شوق بند گی ، سمت کوی ما چرا نمی وزید ؟ ای خدای مهربان من چرا ، برده ای ز یاد خویشتن مرا ؟ دارم از تو صد سوال بی جواب ، پس چرا جوابمان نمی دهید ؟ سرزمین پر فروغ کهکشان ، روشنان کهنه راه آسمان ظلمت است و بی جهت شما هنوز، شعله وربه شام ما نمیشوید ؟ مردم از سکوت بی کسی هلا ، ای منا دیان خفته بی دلیل تا از این سکوت مرده وارهیم ، یک دهن صلایمان نمی زنید ؟ مرهمی برای زخمها یمان ، کس نشان نداده و نمی دهد کاشکی خدای نازنین من ، روح خود در آدمی نمی دمید ای سکوتتان پر از دعای خیر ، ای قنوتتان اجابت سکوت ای نمازتان خلوص محض عشق ، از کجای ناکجای عالمید ؟ لذ تی اگر شما نمی برید ، از کمک به حل عقده ها یمان پس چرا زما نمی برید هان ، دل زما چرا ؟ چرا نمی کنید ؟ می گریزم از خودم هنوز هم ، تا دوباره های ناگهان شعر خنده بر لبان من می افسرد ، کاش شادی از دلم نمی رمید ای همیشه اهل شادی ونشاط ، مردمان دلخوش شمال شهر بی خبر زمردم جنوب شهر ، دل به سادگی چرا نمی دهید ؟ خانه دلم دوباره ابری است ، همچو کلبه ای که مرد یوش داشت ای چراغ بی دریغ مهر و ماه ، پس چرا به سمت ما نمی وزید ؟ بهرامی - 85
| Design By : Night Skin |


